يافت و نمونههاي فراوان و قابل توجهي از آن داريم، ولي اين نمونهها با كندي حيرتآوري به غرب رسيده است. چطور شده كه آنها را از جادهٴ بزرگ ابريشم حمل نكردهاند؟ علاوه بر نمونههايي كه در سدهٴ نهم، به بينالنهرين راه يافته، نخستين پيدايش چيني در خاور نزديك كه ثبت شده در سال 1171 (يا 1188) بوده، هنگامي كه صلاحالدين ايوبي چهل قطعه از آن را براي سلطان دمشق هديه فرستاد. ممكن است اطلاعاتي راجع به چيني پس از جنگهاي صليبي به اروپا راه يافته باشد، ولي رويهمرفته مردم اروپا در قرون وسطا با آن آشنايي نداشتند.
در همين اثنا، فنون چينيسازي در زمينهٴ ساختن بدل چيني در 1228، بهوسيله كاتو شونكئي به ژاپن راه يافت. ساختن چيني تنها سه سدهٴ بعد، در ژاپن متداول شد.
برخلاف چيني كه آثار آن را پيش از زمان سلسلهٴ تئانگ در چين، پيش از سدهٴ شانزدهم در ژاپن، پيش از آغاز سدهٴ هفدهم در اروپا نميتوان جستجو كرد، ساختن شيشه در مصر و بينالنهرين تقريباً به آغاز دوران تاريخ مربوط ميشود. اين فن در اعصار قديم، رونق زيادي يافته بود، و شيشهگران رومي، مخصوصاً شيشهگران اسكندراني بسيار زبردست بودند. شيشهسازي در طي قرون وسطا در قلمرو مسيحيت و اسلام ادامه يافت. گزارش خوبي از فنون شيشهگري در قرون وسطا را تئوفيلوس كشيش در حدود سال 1100، عرضه كرده است. در سدهٴ سيزدهم، ونيز مهمترين مركز شيشهسازي جهان بود، اين شهر مزيت خود را تقريباً تا چهار سده، حفظ كرد و عبارت
شيشهٴ ونيزي1 كه تدريجاً عموميت يافت -- چون اين شيشهها در جاهاي زيادي خارج از ونيز هم ساخته ميشد -- مظهر آن بود.
24. كيمياگري. در قسمتهاي 21 و 23 از برخي مآخذ عمدهٴ تجارب شيميايي گفتگو كرديم كه عبارت بود از آتشبازي، ادويهٴ مفرده و هنرهاي تزييني؛ مآخذ ديگر كانيگري، فلزكاري و بالاخره خود شيمي، و كيمياگري است، يعني كوشش براي تبديل فلزات و كارهاي ديگري با منظورهاي كاربردي يا فلسفي. در ديگري (34) به كانيگري اشاره خواهيم كرد. حال ميتوان به تحقيقات مربوط به كيمياگري محض و به كتابهايي پرداخت كه تجارب ابتدايي ولي روزافزون صنعتگران و شيميدانان بالقوه تدريجاً در آنها گرد آمد، تلخيص شد، مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت، بررسي شد و به صورت اصولي درآمد. دشوار ميتوان گفت كه آيا مآخذ تجربي در باختر غنيتر بود يا در خاور، ولي شكي نيست كه مساعي آگاهانهتر نخست در جهان اسلامي صورت گرفت. اين امر در مورد مساعي تجربي و فلسفي بهيك اندازه صادق است: مسلمانان پيروان حقيقي سنت هلنيستي و الهامدهندگان كيمياگري در قرون وسطا بودند.